دوازده اشتباه مهلک کارافرین ها
حتما بخوانید..........
ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1391ساعت 19:40  توسط امیررضا رستمی
|
روز وصل دوستداران یاد باد
یاد باد آن روزگاران یاد باد
کامم از تلخی غم چون زهر گشت
بانگ نوش شادخواران یاد باد
گر چه یاران فارغند از یاد من
از من ایشان را هزاران یاد باد
مبتلا گشتم در این بند و بلا
کوشش آن حق گزاران یاد باد
گر چه صد رود است در چشمم مدام
زنده رود باغ کاران یاد باد
راز حافظ بعد از این ناگفته ماند
ای دریغا رازداران یاد باد
+ نوشته شده در جمعه هجدهم فروردین 1391ساعت 23:41  توسط حمیدرضا شجاعی مهر
|

لطفا روی تصویر کلیک کنید
+ نوشته شده در جمعه سی ام دی 1390ساعت 13:49  توسط مجتبی طاهری
|
دوست عزیز جناب آقای پاشایی!
فقدان پدر بزرگوارتان ما را نیز اندوهگین ساخت. غفران و رحمت الهی برای آن
عزیز از دست رفته و سلامتی و طول عمر با عزت برای جناب عالی از پروردگار
متعال خواهانیم.
+ نوشته شده در جمعه سی ام دی 1390ساعت 13:36  توسط مجتبی طاهری
|
نحوه تفکر و تصمیمگیری انسان فرآیند بسیار پیچیدهای است که طبق اصل عقلانیت محدود (Bounded Rationality) چندان عقلایی نیست. طبق این اصل پردازش ذهن انسان با وجود ظرفیت بسیار زیاد آن دارای محدودیتهای فراواني است.
لذا انسانها از روشهای میانبری برای تفکر و تصمیمگیری استفاده میکنند. مدت زیادی است که دانشمندان روانشناسی و مدیریت در تلاشند تا این میانبرها را یافته و تحلیل نمایند.
در بازاریابی به خصوص رفتار مصرفکننده، تلاش میشود تا با ورود و تاثیر بر این فرآیندها و میانبرها بر تصمیم مشتری تاثیر گذارند و تصمیمگیری را (که در مورد پیچیدگی آن در استراتژی قبلی توضیحاتی داده شد) برای مشتری راحتتر نمایند. در این استراتژی در مورد تاکتیکهای قیمتگذاری و تاثیر آن بر فرایند تصمیمگیری مشتری صحبت میشود.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه دوم آبان 1390ساعت 16:0  توسط مهدی اعتصامی نوین
|
مرگ یک واقعیت مفید و هوشمند زندگی است.
هیچ کس دوست ندارد که بمیرد حتی آنهایی که میخواهند بمیرند و به بهشت وارد شوند.
ولی با این وجود مرگ واقعیت مشترك در زندگی همهی ماست.
شاید مرگ بهترین اختراع زندگی باشد چون مأمور ایجاد تغییر و تحول است.
مرگ کهنهها را از میان بر میدارد و راه را برای تازهها باز میکند.
یادتان باشد که زمان شما محدود است، پس زمانتان را با زندگی کردن تو زندگی بقیه هدر ندهید.
هیچ وقت توی دام غم و غصه نیافتید و هیچ وقت نگذارید که هیاهوی بقیه صدای درونی شما را خاموش کند.
و از همه مهمتر این که شجاعت این را داشته باشید که از احساس قلبی تان و ایمانتان پیروی کنید.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم مهر 1390ساعت 0:36  توسط حمیدرضا شجاعی مهر
|
همکلاسیهای عزیز استاد محترم آقای مهندس فتوحی پروژه امتحان درس فناوری اطلاعات برای مدیران را به شرح ذیل ارسال نموده اند :ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم شهریور 1390ساعت 1:22  توسط امیررضا رستمی
|
هر فروشی، هرچند بزرگ که رضایت مشتری را جلب نکند یا سود مناسبی نداشته باشد، اهمیت چندانی برای کسبوکار شما نخواهد داشت.
اکثر شرکتها زمان کافی را برای بررسی تمام عوامل مؤثر در فروش خود صرف نمیکنند و تلاش نميكنند كه اشتباهاتشان را جستوجو کنند، نقاط قوت خود را بشناسند و بفهمند چگونه بهتر عمل کنند.
تصور اینکه هر فروشی برای مشتری یا برای فروشنده منفعت دارد اشتباه است.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم مرداد 1390ساعت 13:0  توسط مهدی اعتصامی نوین
|
یکی از صبحهای سرد ماه ژانویه در سال ۲۰۰۷، مردی در متروی واشنگتن، ویولن می نواخت. او به مدت ۴۵ دقیقه، ۶ قطعه از باخ را نواخت. در این مدت، تقریبا دو هزار نفر وارد ایستگاه شدند، بیشتر آنها سر کارشان میرفتند. بعد از سه دقیقه یک مرد میانسال، متوجه نواخته شدن موسیقی شد. او سرعت حرکتش را کم کرد و چند ثانیه ایستاد، سپس عجله کرد تا دیرش نشود. ۴ دقیقه بعد: ویولنیست، نخستین دلارش را دریافت کرد. یک زن پول را در کلاه انداخت و بدون توقف به حرکت خود ادامه داد. ۵ دقیقه بعد: مرد جوانی به دیوار تکیه داد و به او گوش داد، سپس به ساعتش نگاه کرد و رفت. ۱۰ دقیقه بعد: پسربچه سهسالهای که در حالی که مادرش با عجله دستش را میکشید، ایستاد. ولی مادرش دستش را محکم کشید و او را همراه برد. پسربچه در حالی که دور میشد، به عقب نگاه میکرد و ویولنیست را میدید. چند بچه دیگر هم کار مشابهی کردند، اما همه پدرها و مادرها بچهها را مجبور کردند که نایستند و سریع با آنها بروند. ۴۵ دقیقه بعد: نوازنده بیتوقف مینواخت. تنها شش نفر مدت کوتاهی ایستادند و گوش کردند. بیست نفر پول دادند، ولی به مسیر خود بدون توقف ادامه داند.
یک ساعت بعد: مرد، نواختن موسیقی را قطع کرد. هیچ کس متوجه قطع موسیقی نشد. بله. هیچ کس این نوازنده را نمیشناخت و نمیدانست که او «جاشوآ بل» است، یکی از بزرگترین موسیقیدانهای دنیا. او یکی از بهترین و پیچیدهترین قطعات موسیقی را که تا حال نوشته شده، با ویولناش که ۳٫۵ میلیون دلار میارزید، نواخته بود. تنها دو روز قبل، جاشوآ بل در بوستون کنسترتی داشت که قیمت هر بلیط ورودیاش به طور متوسط ۱۰۰ دلار بود. این یک داستان واقعی است.
واشنگتن پست در جریان یک آزمایش اجتماعی با موضوع ادراک، سلیقه و ترجیحات مردم، ترتیبی داده بود که جاشوآ بل به صورت ناشناس در ایستگاه مترو بنوازد. سؤالاتی که بعد از خواندن این حکایت در ذهن ایجاد میشوند: در طول زندگی خود چقدر زیبایی در اطرافمان بوده که از دیدن آنها غافل شده ایم و حال به جز خاطره ای بسیار کمرنگ چیزی از آن نداریم؟ به زیبایی هایی که مجبور به پرداخت هزینه برای آن ها نبوده ایم چقدر اهمیت داده ایم؟در تشخیص زیبایی های اطرافمان چقدر استقلال نظر داریم؟ تبلیغ زیبایی ها چقدر در تشخیص واقعی زیبایی توسط خودمان تاثیر گذار بوده؟
(به عبارت دیگر آیا زیبایی را خودمان تشخیص میدهیم یا هیجان تبلیغات و قیمت آن؟؟؟!!!)و نتیجهای که از این داستان گرفته میشود: اگر ما یک لحظه وقت برای ایستادن و گوش فرا دادن به یکی از بهترین موسیقیدانهای دنیا که در حال نواختن یکی از بهترین موسیقیهای نوشته شده با یکی از بهترین سازهای دنیاست، نداریم، … پس: از چند چیز خوب دیگر در زندگیمان غفلت کرده آیم؟؟؟؟
+ نوشته شده در دوشنبه بیستم تیر 1390ساعت 15:5  توسط مجتبی طاهری
|
گروه صنعتی بهشهر در فاصله 3 دهه توسط خاندان لاجوردی تاسیس شد این گروه محصول فعالیت مداوم چهار نسل بوده است. نسل اول خانواده حاج سید محمد نیل فروش در سال 1247 هجری شمسی در کاشان به دنیا آمد.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه دهم تیر 1390ساعت 0:38  توسط حسن کشاورز
|